على محمدى خراسانى

80

شرح مكاسب (فارسى)

2 - از بعض ديگر از لغويين چنين نقل شده : سحر عبارتست از بازگرداندن چيزى از وجه و ظاهر خودش « 1 » [ مثل تغيير ريسمانها به شكل مارها ، سرزمين خشك و صحراى سنگلاخ را به صورت دريائى خروشان و موّاج نشان دادن ، سنگ ريزه‌اى را به شكل الماس وانمود كردن و . . . ] كه چهرهء اصلى شيئى بگونه‌اى است و ساحر آن را به شكل ديگرى مىنماياند . اين تعريف نيز تعريف به اعمّ است چرا كه همهء كسانى كه دانشمند شيمى هستند و دنبال اكتشاف خواص اشياء هستند همين صرف و بازگرداندن و تغيير دادن در كارشان هست و تا شيئى را از صورت طبيعى آن به صورت صنعتى و غيره تبديل نكنند به نتيجه نمىرسند . ولى باز هم اشكال مهمّ نيست . 3 - گروه سوّمى از اهل لغت گفته‌اند : سحر به معناى خدعه و نيرنگ است . « 2 » [ و افسونگر ، يك نيرنگ باز و خدعه‌گر و فريبكار است ، كه چشمها را افسون كرده و خلاف واقع را به صورت واقع مىنماياند و بيننده خيال مىكند كه واقع همين است . ] 4 - گروه چهارم گفته‌اند : سحر عبارتست از بيرون آوردن باطل در صورت و لباس حق « 3 » [ يعنى در حقيقت جادوگرى بهره‌اى از واقعيّت ندارد ولى اين گونه اظهار مىكند و به بيننده مىنماياند كه اين ريسمانها مار شده و حركت مىكنند و گرنه حقيقتا چنين نيست . ] مطلب دوّم : امّا تعريف سحر در اصطلاح فقهاء : شيخ ره مىفرمايند : عبارات فقهاء در اين باب مختلف است . [ و در مجموع چهار تعريف از زبان فقهاء مىآورند كه به ترتيب بعضى از بعض ديگر اعمّ مىباشند . ]

--> ( 1 ) نهايهء ابن اثير ج 2 ص 346 مادّه سحر . ( 2 ) صحاح اللغهء جوهرى ج 2 ص 679 . ( 3 ) در مفتاح الكرامه ج 4 ص 69 ، اين را از قول ابن فارس در مجمل نقل كرده .